تبليغاتX
سروستان - مسافر

سروستان

 

کاش می توان خود را به دست باد سپرد

 و بی هیچ گذشته ای این شهر دلگیر را به ساکنان غریبش سپرد و غریبانه رفت.

و این آسمان که آویختن پرده ای آن را از تو می گیرد

و حصار های امن کسالت بار را ...

و به کویری پناه جست که هیچ سویش تو را به سرابی دلخوش نکند و بی قرار عازم سفرت نکند

جایی که  حلاوت سکونت و بی آرزویی و آرامش را مز مزه کنی

و فراموشی

  و فراموشی تمامی زخم های بستر انتظار  از خاطر آشفته ات

 همه آسمان را در آغوش کشی

 جایی به رنگ سرشتت رنگ خاک

 

***

 

+ نوشته شده در  85/05/24ساعت 10:41  توسط سرگشته  |