تبليغاتX
سروستان - زندگی

سروستان

 

نه استقبالی نه بدرقه ای٬ انگار یهو با یه پس گردنی از آسمون افتادی وسط جمعی غریبه که نه تو می شناسیشون نه اونا تو رو.

و تمام زندگی میشه نزاع بر سر حقم و حقت. آخر سر تو می مونی و حسرت های مزمن و یک روح واریسی که حاصل انتظار و امیده٬ امید به این که یه روز صبح ببینی که آفتاب از همون جایی که باید طلوع کرده.

*** 

+ نوشته شده در  85/05/22ساعت 9:34  توسط سرگشته  |