تبليغاتX
سروستان

سروستان

تردید بر سر دوراهی ها یک عمر ما را به سرگشتگی دچار ساخته، چه بگویمت؟

چون بیندیشی هر انتخابی هولناک است‌، و نیز حریتی که انسان را به هیچ وظیفه ای راهبری نکند.این راه را باید در سرزمینی انتخاب کرد که از هیچ سو شناخته نیست، ودر آن هر کس کشفی می کند.

و تو شبیه کسی هستی که برای راهنمایی خود به دنبال نوری می رود که به دست خویش دارد.

 "مائده های زمینی اثر آندره ژید"

من عاشق این کتابم، گاهی آدم توی جملاتش حل میشه و با نوشته هاش نفس میکشه.  

***

+ نوشته شده در  84/10/28ساعت 8:59  توسط سرگشته  | 

 رباط پشت بادام

جاده بود و جاده

از افق تا قرق

جاده بود و جاده از رستنگاه نور تا قله ا وج وظهور

جاده بود وجاده

در کف مرد دامی بهر صید،

صیاد چه به تور کشید؟

دشت و دشت و دشت

جاده آرام خزیده بود

ماری فریبنده ورام، با نوای نی آشنا

و رهگذران سایه هایی بی مقدار

حبا بی کوچک بر آب که با تلنگری محو می شد ند

دریغا:

دشت از نوازش دست تو تهی است

گیسوان رها تا شا نه های آرامش، راهی دور

وحکایت غریب عشق ،

راهبه ای در عبادتگاه شیطان

به حقیقت گناه و گیاه از زمین می رویند،

تا باران از کوههای بلند جاری است

وسوسه شیرین زندگی برای تو باد

***

 

+ نوشته شده در  84/10/18ساعت 9:29  توسط سرگشته  | 

امروز فکر می کردم که چرا اینکارو شروع کردیم احتمالاْ به عنوان یک سرگرمی جدید٬ و شاید هم حکایت قدیمی از قافله عقب نموندن و شاید هم تخلیه ذهن٬ اما مطمئنم که ادامه دادنش یک دلیل اصلی داره وجود یک شریک که اگه سوزنش روی چیزی گیر کنه دیگه مصیبته ٬ شاید هم نعمت !

اما فکر می کنم هیچ جا وجود نداره که آدم بتونه خودش باشه و راحت حرف بزنه٬ البته از قدیم گفتن ارزش آدما به حرف هایی است که برای نزدن داره.

اگه این جملات قصار پر محتوا ! نبود ما  محدودیت هامون  رو چه جوری تحمل و توجیه می کردیم ؟

*

+ نوشته شده در  84/10/18ساعت 8:56  توسط سرگشته  | 

گویند بهشت با حور خوش است

                               من معتقدم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دل از آن نسیه بدار

                             که آواز دهل شنیدن از دور خوش است

*

+ نوشته شده در  84/10/18ساعت 8:4  توسط سرگشته  | 

نوشته هايي است كه آدم روي نيمكت نشسته ميخواند ،پشت ميز دبستاني.

 

نوشته هايي است كه انسان در راه ميخواند.

 

برخي ديگر را براي اينكه باور كند كه روحي دارد، و برخي ديگر را براي نوميد ساختن روح.

 

برخي ديگر هست كه ميخواهد شما را به دوست داشتن حيات وادارد و برخي كه نويسنده اش پس از آن خود را كشته.

 

و برخي تنها تخليه ذهن نويسنده اي است كه در پي آرامش است بي آنكه خواننده اي بطلبد.

 

آخر كي همه كتابها را خواهيم سوزاند.

 

*

+ نوشته شده در  84/10/18ساعت 8:1  توسط سرگشته  |