/* /*]]-->*/ سفرنامه استانبول پنجشنبه ۸۸/۶/۲۶ بالاخره مسافر استانبول شدیم. چون روزهای آخر تابستان و مصادف با عید فطر بود قیمتها ساعت به ساعت بالا میرفت. بلیط ها را از آژانس پارسیان به بهای نفری ۷۴۰۰۰۰ تومان تهیه کردیم. ÷ساعت پرواز۷/۴۵ صبح بود ولی طبق معمول با تاخیر و ساعته ۱۰/۳۰ انجام شد. پرواز با ایر باس ماهان ۲/۴۵ دقیقه طول کشید. پرواز خوب و پذیرایی مناسب بود. مراجل ترخیص در فرودگاه آتاتورک هم به راحتی انجام شد. به کمک منا خانم، راهنمای تور حدود یک ساعت بعد در هتل بودیم اسم هتل یوروپلازا و مثلاً ۴ ستاره لوکس بود، ولی عملاً در حد هتلهای ۳ ستاره کشورهای دیگری بود که رفته بودیم. در ضمن آژانس خوش انصاف بابت یکی از بچه های ۱۱ ساله پول کامل گرفت که به ما اتاق مجزا بدهند در حالیکه طبق قانون باید 70 درصد محاسبه میشد و متأسفانه به دلایلی ما را آچمز کردند و مجبور شدیم هزینه بیشتری بپردازیم. محل هتل خوب و نزدیک خیابان استقلال بود به طوری که اغلب پیاده به آنجا میرفتیم. واما نکته های سفر : راننده های تاکسی تقریبا همگی دزد و کلاه بردارند. اگر مجبور شدید فقط برای مسافت های کوتاه از تاکسی استفاده کنید و حتما قبل از سوار شدن سر قیمت به توافق برسید و به تاکسی متراعتماد نکنید چون برای اینکه پول بیشتری تیغ بزنند چند دور شمسی قمری مهمان راننده میشید. بهترین وسیله اتوبوس،مترو و تراموا است. قیمت بلیت آنها حدود یک لیر(تقریبا ۷۰۰ تومان ) است. برای تراموا و مترو باید ژتون تهیه کنید ولی اتوبوسها پول میگیرند. از بین مراکز خریدی که ما رفتیم مرکز جواهر و خیابان استقلال مناسبتر بود. اکترمارکهای معروف در این دو محل وجود دارند مانند C&A, ZARA, Mother care, next, beneton, Nike .از رفتن به مرتر پشیمان شدیم هم دور بود و هم جنس خوبی ندیدیم. در مرکز خرید کرفور هم خبری نبود. قیمت اجناس ساخت ترکیه مناسب بود مخصوصا لوازم آرایشی و پوشاک.ازایستگاه مترو میدان تقسیم می توان به راحتی به مرکز جواهر رفت. در دومین ایستگاه یعنی شیشلی sisli پیاده شده واز خروجی مربوط به مرکز جواهر وارد وخارج شوید. برای خورد و خوراک مشکلی نداشتیم غذاها باب طبع ما و قیمت ها مناسب بود. با ۱۰ لیر میشد یک غذای مناسب و کافی تهیه کرد.از کباب ترکی، دوغ ترکی (Ayran) و سیب زمینی تنوری غافل نشوید.

اکثر مرکز تاریخی وتوریستی راخودمان رفتیم. به مراتب ارزانتر ازهمراهی با تورهای پیشنهادی بود. مثلا برای رفتن به جزیره بیوک آدا به اسکله کاباتاش رفتیم و سوار قایق شدیم، قایقهای کندرو ارزانتر بودند. جزیره و مسیر آن دیدنی و رفت و آمد هم راحت بود. مساجد ایاصوفیا، اینونو و سلطان احمد هم دیدنی هستند.

بهترین فصل سفر اردیبهشت-خرداد و شهریور- مهر است. ****
هیچ زنی قبل از این که مادر بشه٬
تصور نمیکنه که تمام امید و رویاهاش توی همچین بسته کوچکی به دستش برسه.
کوچولویی که جایی رو تو قلبت پر میکنه که قبل از اون نمیدونستی که خالیه.
***
تمامی راه رفته را جستجو کردم
آنچنان گرماگرم همراهی بوده ایم که هیچ به خاطر نمی آورم٬ تنها تو
تماماْ تویی و کلماتی مختصر
کلماتی که با ضرباهنگی ملایم در ذهنم نقش می بندد
و من مفتون خاطراتی که با هر قدم عمیق تر می شوند.
و زمان
می گفتند که زمان احساس ها را آنقدر به سطح نزدیک میکند که با هر نسیمی به باد می رود
اما من هر روز نفوذ آن نقطه های مشترک را از روزنه های وجودم می بینم٬ که درونم را می آکند و غرق سرمستی میکند.
می خواهم خود را رها کنم و در آن لحظاتی شناور شوم که بی هیچ کلامی صمیمانه ترین نگاه را نثارم می کنی و من آنچنان که هستی پذیرایت می شوم و به اوج می رسیم.
***
روزها بی پروا گذشته اند
پنهانی در لحظه های حبس شده٬ کودکی ام را می پایم
با دست هایی به زیر چانه٬ در سایه بعد از ظهر نارون ها
و انتظار
تا سهمم را از آغوشش بگیرم
روزها را ورق میزنم
او چسبیده به بستر و بی رمق٬ نگاهم می کند
آرزوی ماندنش تهدیدی است به رنجی بیشتر
هفت روز گذشت
او دیگر کسی را به انتظار نمی گذارد.
***
کاش می توان خود را به دست باد سپرد
و بی هیچ گذشته ای این شهر دلگیر را به ساکنان غریبش سپرد و غریبانه رفت.
و این آسمان که آویختن پرده ای آن را از تو می گیرد
و حصار های امن کسالت بار را ...
و به کویری پناه جست که هیچ سویش تو را به سرابی دلخوش نکند و بی قرار عازم سفرت نکند
جایی که حلاوت سکونت و بی آرزویی و آرامش را مز مزه کنی
و فراموشی
و فراموشی تمامی زخم های بستر انتظار از خاطر آشفته ات
همه آسمان را در آغوش کشی
جایی به رنگ سرشتت رنگ خاک
***




